دلتنگی برای معلم

  • ۱۰:۱۴

 

دیدن معلم شیمی ام تو خواب آرامشی برام داشت که اگر خودش رو می دیدیم محال بود این همه آرامش بهم منتقل بشه !

دلم برای معلم شیمی دبیرستانم تنگ شده کاش میشد دوباره ببینمش :(



+


 

پست های شخصی  من از این به بعد رمزی خواهد شد . رمزش رو خودم به دوستان خواهم داد.

البته اگر اینجا بنویسم اگر نه تو وبلاگ بلاگ اسکاییم حرفام رو خواهم گفت.

yasna sadat
بهتری باران؟
شکر :)
ممنونم 
دکترا هنوز ازم قطع امید نکردن :)))
خورشید ‌‌‌‌
من که اون وبلاگت رو ندارم...
مگه تو قسمت پست های شخصی منو میخونی ها ؟:))
ای خاموش گرفتمت :دی :))


+

نه اگر اون وبلاگ بنویسم احتمالا آدرسش رو به هیچکی ندم.

مرتضا دِ
نمیشه پیداش کنی؟
 هر چند سال یکبار تو مراسم عزا دیدمشون نه بیشتر.
مرتضا دِ
شمارشو بده زنگ بزنم بگم باران خیلی دوستتون داره :)
:))

اگر شمارش رو داشتم خودم بهش زنگ‌ میزدم شما رو هم به زحمت نمینداختم.

مرتضا دِ
گفتم شاید خودت زنگ بزنی فکر کنه بخاطر نمره است میخای چونه بزنی

بخاطر همین جوابتو نده
خدا رو شکر شیمی دبیرستان من بخاطر علاقه من به این معلم اونقدر بالا بود که بیاد ندارم یکبار تو دوران تحصیل بهشون زنگ زده باشم که بهم یه نمره هم اضافه کنند.

هم چهره شون مهربون بود هم هیچوقت لبخند از چهره اش پاک نمیشد.

مرتضا دِ
بیاد ندارم رو مثل پیرمردا گفتی :)))
من دیالوگ پیرمردها رو نمیدونم شما لابد سررشته دارین برای همینه میگین مثل پیرمردا بوده.

مرتضا دِ
:)) منم بیاد ندارم پس
:))
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan Powered by Bayan