خواهرزاده

  • ۱۸:۰۸

 

تا پارسال که دانش آموز بود هر وقت، وقتش آزاد میشد منو مجاب میکرد که با هم دیگه دوتایی از این سر شهر تا اون سر شهر 

تو پاییز ، زمستان ، یا حتی چند ماه پیش تو بهار (اردیبهشت ) بریم بچرخیم و خوش باشیم :)

اما الان ...

امان از الان ...

الان که ماشاء الله بزنم به تخته ۲۵ روز از دانشجو شدنش گذشته اصلا و ابدا محل نمیذاره :|:)

هر چند باری هم که من پیشنهاد بهش دادم بریم بیرون و بچرخیم نه تنها نمیاد بلکه همون ساعت با دوستاش میره بیرون!

یه زمانی تا همین چند ماه پیش حتی منو تو جمع دوستاش قبول میکرد اما الان ... 

امروز بهش میگم اگر عصر تعطیلی بریم بیرون بگردیم دو تایی ؟:) 

میگه : نه خاله کلی کار دارم حالا باز خبرت میکنم !

بعد که عصر میبینم بعله با دوستاش قرار گذاشت و رفت بیرون :)

بهش نگاه کردم و لبخند زنان گفتم هی روزگار برو خوش باش :)

میدونستم اینم یه روزی میشه اون دو تا ولی فکر نمیکردم به این زودی و این سرعت تغییر کنه :))


خواهرزاده بزرگه هم که کلا نیستش و اگر هستش هر وقتی باهاش کار دارم یا خسته اس یا خوابه :)

می مونه وسطیه که اونم تو عمرش سر جمع تو سال دو کلمه باهات حرف میزنه :) مگه اینکه بخواد

سر به سرت بذاره یک کمی هم کلام میشه :))

البته بزنم به تخته  ایشون به نسبت اون دو تا یک کم بهتره :))


و اما 

من اینا رو بیشتر خواهر زاده های خودم میدونم :)

کیا ؟:)  ایشون ،  ایشون ، ایشون :)

البته از خواهرزاده به من نزدیکترن حتی از دوستان واقعیم :)

رفیقن‌ واقعا رفیقن.

البته همه دوستان خوبم در اینجا رفیق من محسوب میشن اما این سه نفر واقعا رفیق بودند و هستند برای من :) و البته عینهو یه خواهرزاده از نوع خوبش هستند :) اینقد با این سه تا 

حرف میزنم شب و روزها که با خواهرزاده هام و دوستان واقعیم حرفی نمیزنم و نزدم:)

مرسی از همه شما دوستان ولی اینا خیلی بیشتر :)

مرسی که هستین :)


محسن رحمانی
:)
:)
بهارنارنج :)
وای من چقدر خوبم 😊😊خدا حفظم کنه 😇مرسی که منو داری



😂😂😂😂😂😂😂
یکبار شد نزنی تو ذوق من ؟:|:(
باشه یکی طلبت :((
ممنونم استاد تو ذوق زدن ...



+

ایشالا شاد باشی:*

برگ سبز
از جاهایی که تنهایی اذیت می کنه :/ 
تنهایی حالا یه داستانه
داستان بعدی اینکه من با این حرف میزنم حالم روبه راهه و خوبه ولی خب هر چی سن من بالاتر میره و سن اونا بزرگتر 
این‌ فاصله و دوری پیش میاد بینمون.
و این سخته انصافا تحمل این داستان برای من .


هلما ...
من؟! چه باحال :)
آری :)))

تو چرا بیدار بودی ؟^__*
نون سنگگ که نشدی صبحی هان ؟:))
برگ سبز
دوباره همون شد که من گفتم 
تو فقط توضیحش دادی 
کجاش همون شد ؟*__-

هلما ...
الان سرکارم خیلی هم سرحال :))
سلام کارمند :))
سلام دکتر :))
سلام مهندس :))
سلام خواهرزاده :))
سلام رفیق :))

خدا قوت ^__^
خیلی هم خوب خیلی هم عالی :)



هلما ...
سلاااام :))

سلاااااام :)))

مرسی مرسی عزیزم... وقتت بخیر..
سلام :)
سلاممم:))
خواهش جانم:*
وقت شما هم بخیر و سلامتی:)
ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan