از هر دری سختی

  • ۰۰:۵۳

یک هفته اس هر روز و هر ساعت مدام فکر میکنم زلزله داره میاد البته میدونم از اثرات زلزله های چند هفته پیش بوده و هست ولی

سرم بدجوری سنگینی میکنه و دقیق نمیدونم چشه ؟:|:(


دلم برای نوشتن دو نفر واقعا تنگ شده و حتی برای خودشونم،  یکیش دلژین هستش یکی ۲۲ فوریه !!

هر دو هم اصلا منو تحویل نمیگیرن :))) شباهنگ الان اینجا بود می اومد میگفت : دلت برای من چی تنگ نشده ؟

راستی واران از هیچ کس انتظار نداشته باش !! انتظاراتتو بیار پایین :)) شباهنگ چشم  :))

ولی واقعا باید بگم دلم برای تو  شباهنگ تنگ نشده چون به اندازه کافی و وافی :دی خیلی ها این هفته جای تو نوشتند :))

و اصلا شباهنگ بدنمون  زیاد شد  :)) یکی نیومد حداقل جای دلژین و ۲۲ فوریه بنویسه :))) 

که حداقل این دو عزیز برمیگشتن :)  میدونم دلژین امتحاناته و اینا ولی از ۲۲ هیچ خبری مخابره نشده :|:)

امیدوارم هر سه این عزیزان هر جا هستند شاد و سلامت باشن!!


فرمانده سفر پارسالم به مشهد  بعد از یکسال :| ازم خواسته که خاطرات سفر پارسال رو براش بنویسم و بهش تحویل بدم :|

تازه قرار گذاشت که جمعه تحویل بدم و من موندم اینو تو این اوضاع آشفته ذهنم کجای دلم قرار بدم ؟! برای همین مهلت گرفتم و تا یکشنبه بهم مهلت داده:|



میدونم دوستان پیشتون بدقول شدم ولی بهتون قول قول میدم تا نهایتش جمعه شب پست تشکر همراه با ... بماند با چی ؟!

رو بنویسم :) 

اندکی صبر سحر نزدیک است.


فعلا همینا رو داشته باشین تا بعد ...




yasna sadat
سلااام باران:)

همین دیگه سلام:))
سلام زیبا روی :**

سلام 🤗
آقای مُرَّدَد
فعلا همینا رو داشته باشین تا بعد. منو یاد سنجد میندازی. کاراکتر عروسکی ای که خبرنگار بود
میشناسمش سنجد رو  :))
حالا خوبه بدونین  وقتیکه بچه بودم  یکی از آرزوهای بچگیم اینبود که خبرنگار بشم :))
در این حد که وقتی مادرم و پدرم رفتند حج تمتع برام سوغاتی یه میکروفن اسباب بازی آوردند :)
و همیشه در بین دوستان و اقوام ادای خبرنگارا رو در میآوردم :))




هلما ...
22 فوریه همیشه یهویی میره و یهویی برمیگرده!
پس توام جز خواننده هاشی ؟:))
آره میدونم ولی کاش اینبارم برگرده.

بهارنارنج :)
یعنی خسته نباشه این فرماندتون
واقعا !!
البته در اصل  تقصیر یه نفر دیگه اس :|
تازه اون جدیدا یادش افتاده :|
حالا فکر کن من چه جوری این همه خاطره رو بیاد بیارم خدا میدونه !!
درسته یه بخش ناچیزش رو اینجا نوشتم ولی خیلی کمه و اصلا شاید به درد این داستان نخوره :|
اون بخش های رو میخواد من اینجا تو وبم ، هیچوقت ازش نگفتم:|


هلما ...
قبلنا صمیمی تر میخوندمش.! بازم هرازگاهی میخونم. :)
یعنی خواننده خاموش بودی؟:))

چون معمولا کامنتی ازت اونجا ندیدم اینو میگم ها؛)


سلام 
تو هنوز مشکل وصل داری؟:))

هلما ...
نه هیچ وقت هیچ وبلاگی رو خاموش دنبال نمیکنم. :)
خیلی وقت پیش اون زمانا که دانشجو بودم هم من میخوندمش هم 22 منو میخوند. 
یه روز اومد نوشت تموم و این حرفا، نمیدونمم چرا!
بعدش هم گذری میخوندمش، جایی آدرسشو میدیم یه سر میزدم.
آهان :)
اوکی:)
 اوهه وقتی دانشجو بودی خوندیش :)
چه جالب:)

مرسی از توضیحات هلمایی:*

تو منو یاد دوستم‌ انداختی الان با همین جملاتی که بکار گرفتی.
دلم تنگ شد برم بهش پیام بدم:))
همون دوستی که بهت قبلا گفته بودم؛)

دیوانه ...
ان شاالله که هیچ رفیقی بی خبر نره

سلام 
اوهوم 
ایشالا‌


دیوانه ...
و ایضا سلااام :)
:)))

سلام سلامتی میاره:)

♫ شباهنگ
:)) از دست تو
به خدا :دی

یادته چند سال پیش تو و بچه های رادیو رو سوژه قرار دادم ؟:))
امروز یادم اومد گفتم چه میشه دوباره اون داستان تکرار بشه ؛)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan