برای مادر

  • ۱۸:۱۷

  

هیچ خوابی شیرین ترررر از دیدن روی مادر نیست.

ممنونم که اومدی به دیدنم  💚💚💚

دوستت دارم مادر ❤

مادربزرگ و مادر

  • ۱۹:۲۷

 

با خوندن این پست عینهو بچه ها که هوای مادربزرگش و مادرش رو کرده باشه، چشمامم گریون شد :((و برای هر سه تاشون فاتحه خوندم⚘

   

دروغ چرا ؟

به جناب مردد و دوستشون حسودیم شد ! 

چون همچین جواهری کنارشون هست !



+

برای سلامتی همه مادربزرگا و مادرا سه تا صلوات محمدی بفرستین 🌹

شله زرد نذری آخر شبی

  • ۲۳:۰۹

 

نیمساعت پیش بود که زنگ در خونه ی آبجیم اینا رو زدند ...

یه دختر خانم پشت در بود و دو ظرف کوچک شله زرد نذری(اینجا) آورد و‌ رفت ...

برای اولین بار  بود که می دیدم  این ساعت کسی نذری برای کسی بیاره ...

مونده بودم آخر شبی چند قاشق شله زرد رو بخورم یا نه ؟! با توجه به اینکه چند روزه معده درد شدیدی داشتم !

بلاخره با خودم گفتم یا حسین خداوکیلی من این چند قاشق رو اول بنام خدا و به اسم تو و  به نیت آروم شدن دردم میخورم خودت حالم رو خوبم کن!

فقط سه چهار قاشق کافی بود درد این چند روزه من رو تسکین بده و الان واقعا دردم انگار خوابید و‌ اصلا از اثرات دردم کم شده.

الان یاد یه عبارت از  حرفای  مادرم افتادم که میگفت :

دوای دردمون  و همه چیزمون  حسینِ (ع) است .


حسین جان ممنونم بخاطر همه چیز 🙏




ایشالا تو‌ این شب همه بیماران شفا پیدا کنند !

بوسه های مادربزرگ‌ و دعای زیبایش برایم (شب آخر مشهدالرضا (ع) )...

  • ۰۰:۵۲

 

امشب صورت گریان‌ و منتظر دیدنِ روی یار (امام) مادربزرگی مهربان را دیدم !

امشب صورت شاد  و پر از خوشحالی همان مادر بزرگ‌ مهربان را دیدم !!

امشب  صورت گریان اینبار از سر ذوق و شادی همان مادر بزرگ خیلیی پیر را دیدم !!

امشب صورت مهربان و خوش خنده مادربزرگ پیر رو دیدم !!

امشب همان بوسه ی معروف مادرم را در بوسه های مادربزرگ مهربان رو بارها و بارها حس کردم و دیدم !!

مادر بزرگ پیری که تمام حرفش اینبود که دستان پر مهرش به ضریح آقا امام رضا بخوره و نمیتونست !!ولی بارها و بارها 

به خادم حرم میگفت اجازه بده برم جلو و خادم اجازه نمیداد !! مادربزرگی که به زور  و سختی راه میرفت !! 

 به او پیشنهاد دادم با من بیا تا ببرمت جلو که زیارت کنی !! و چقدررر خوشحال شد که من این حرف رو بهش زدم و مرا بوسید و 

اشک جلوی چشمش جمع شد ولی گفت جانم عزیزم ، دخترم،  من تو صف رفتم ولی بدلیل ازدحام جمعیت و فشار مردم 

نتوستم تو صف بمونم و برگشتم !! من جوان نیستم و نمیتونم ولی دوست دارم تا اینجا که اومدم فقط یکبار دستم به ضریح بخوره

و‌ به حضرت رضا از نزدیک سلام کنم !! 

تا اینو گفت همه اون کسانی که پشت میله خروجی بودند (حداقل ۲۰ نفر) و خود من دست به دامان ابتدا خدا سپس امام رضا شدیم

که خادم یا اجازه بده که مادر بزرگ زیارت نصیبش بشه یا از شلوغی مردم او بتونه از دست خادمین رد بشه و برسه به بارگاه امامش!

شاید بیشتر از نیمساعت این مادربزرگ اصرار پشت اصرار گریه پشت گریه کرد و همه ما با چشمانی گریان  او رو به آرامش دعوت می کردیم !

لحظه آخر من به  خادم  گفتم اگر میتونستم و برام امکان‌ داشت خدا شاهده  این‌ مادربزرگ  رو کولم میذاشتم و خودم اون رو میرسوندم  به ضریح که فقط دستانش ضریح رو لمس کنه و به آقا از نزدیک سلام بده  !

به خادم گفتم اینقدر شما سخت گرفتین به این مادربزرگ البته بر طبق مقرراتتون امام اینقد سخت نمیگیره !!

و اونقدر اصرار پشت اصرار و کم کم‌ انگار امام رضا میخواست او رو ببینه شرایط شلوغی براش پدیدار شد و خادم اول بسختی 

و به روی چشم گذاشتن از این ماجرا اجازه داد که رد بشه ولی بهش گفت من اجازه دادم ولی  نفر بعدی رو چکار میکنی ؟

نفر دوم و سوم خادمین رو  بسختی که رد کرد همه اون ۲۰ نفر یکصدا فریاد زدیم یا امام رضا و اشک در چشمانمون جمع شد !

بعد از چند دقیقه مادربزرگ با چهره شاد شاد منو و یک نفر دیگر رو بوسید و دست به دعا برداشت که خدایا بحق امام رضا 

امشب این دوستانم را این عزیزانم رو  دست خالی از حرم ات رد نکن !!  و حاجت دلشون رو بده !

بعد دوباره اومد منو به روش مادرم  بوسید و بوسید و بوسید و مرتب دعا میکرد و میگفت :

خدایا بحق آقا امام رضا کاری کن امشب این دختر حاجت روا بشه و حاجت دلش رو بده !!

خدایا من از این دختر راضیم!! دخترم ، خدا ازت راضی باشه و خدا پاداش کارت رو بهت بده !

و‌ چقدر شیرین بود لبخند رضایت  آن مادربزرگ مهربان و اون دعای خیرش !!

و از همه زیباتر همان بوسه ی معروف مادرم بود که مادربزرگ‌ مهربان با بوسه هایش به من نشان داد که حتی مادرم کنارم حضور داره

 و به من لبخند میزنه !! لبخندی از روی رضایت !!

و در آخر موقع خداحافظی  به من گفت دخترم تا آخر عمر سر نمازم دعات میکنم !!‌ انگار با این حرفش بهشت رو بهم هدیه  دادند !!

دعای مادربزرگ و چه حسی بهتر و مرغوب تر از این ؟!

امشب حس و حال عجیبی بود تو زیارتم و این حس بهترین حسی بود برای من تو اون لحظه و لحظه خداحافظی از آقا جانم امام رضا(ع) !



خدایا مرسی  بابت این حس زیبا🙏❤




اگه تورو داشته باشم / به هر چی میخوام میرسم

  • ۲۲:۴۲

 

سوغاتی 


۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
Designed By Erfan Powered by Bayan