سوتی های بامزه طور :دی

  • ۱۱:۵۳

پریروز  تو روضه بودم در حین پذیرایی از مهمون ها و خستگی یهو یه خانم خیلی متشخصی با لهجه غلیظ عربی بهم گفت : به به سلام واران خانوم(اسم اصلیم)  خوبین سلامتین ؟

منم سلام دادم و  گفتم ممنونم سلامت باشین :) خوبم و اینا 

بعد در ادامه فرمودند راستی (ت)دخترم داشتم می اومدم کلی بهت سلام رسونده و احوالتو پرسیده و ...

منم  خیلی هول طور بهشون گفتم : 

مرسی ، و عربی طور و سوتی طورتر  جواب دادم و گفتم  سلام و علیکم و رحمه الله🙈😀😁😅 وخواستم  ادامه بدم و 

بگم برکاته تازه یادم اومدسوتی دادم :دی  😀😀😁🙈🙈

همینکه فهمیدم سوتی دادم :دی اونجا رو بمقصد آشپزخونه ترک گفتم :دی 😁😁😁🙈

و تا آخر مجلس خودخوری کردم چرا آخه جواب این خانم رو این شکلی دادم 😁😁😀😀😀

بعد به خودم گفتم برو بمیر که بد سوتی دادی امیدواری به خودم دادم دیگه این خانم نبینم :دی :|:))

اما امیدواری فایده نداشت چون روز بعد تو هواپیما دیدمشون :| :)) 


+

تو هواپیما نشسته بودیم کمربندهامون بسته منتظر پرواز بودیم که یهو یه خانم مسن در حد ۷۰ سال شاید البته مانتویی و خوش پوش یهو ته هواپیما داد زد و  با لهجه غلیظ  کردی گفت : صددددددقه رفع بلا برای تمام کسانی که تو هواپیما هستند و خلبان و 

مهماندار و ...بعد در ادامه با لهجه شیرین و بامزه و دوست داشتنی  خودشون داد زدن گفت آی پیله دم بگرن بینه فقیره دِ هواپیما 

مِ کسِ نناسم آقا نخوازمیش بِنمه صندوق صدقات !! :دی 😀😀😀😁😁😁😅 

ترجمه :این پول صدقه رو از من بگیرین بدین فقیری داخل هواپیما من کسی رو نمیشناسم بعد اشاره کرد به مهماندار وگفت  آقا من نمیخوام بندازم صندوق صدقات 😀😀😁😁

( یعنی خدا میدونه الانم دارم میگمش مردم از خنده  😀😀😀😁)) 

تا اینو همه  شنیدن یعنی هواپیما رفت رو هوا و ملت از خنده روده بُر شدند :دی😀😀😀😁😁😁

بعد جناب مهمان دار اومد و گفت :  حاج خانم ما اینجا کسی رو نمیشناسیم که فقیر باشه :دی😁😁😁

 شما هر وقتی از هواپیما پیاده شدین بدین دست نیازمندی یا بندازین تو صندوق :دی 😁😁😀😀😀




++

دیروز پدر رو  که داشتم تو سی سی یو بستری میکردم خیلی هول بودم خیلی زیاد بعد از آنجایی که تمام ذهنم اینبود که الان داداشم

تو راهه و میرسه  موقع فرم پر کردن و امضاء اینا مسول پذیرش ازم پرسید شما چه نسبتی با بیمار دارین ؟!

من : پِس (خواستم بگم پسرشونم 😁😁😅🙈) یهو فهمیدم دارم سوتی بدی میدم و گفتم دخترشونم 😀😀😀😁😁😁😅

فکر کنم مسئوله فهمید سوتیم رو چون گفت ایشون پسر بزرگتر ندارن ؟:)))😁😁😀 

 بعد گفت شماره تلفن خط ثابت تهران ؟!:))

من : 021 و الی آخر 😀😀😀




کی فکرشو میکرد یه شبه این همه پولدار بشم ؟!:))

  • ۱۱:۲۳

 

دیروز تو لابلای  کتابها و سررسید پارسالم چشمم به یه چیزی خورد که منو خیلی شاد کرد و کلی خندیدم :))

رو به داداش گفتم : بلاخره پولدار شدم :))  

    

بنظر شما دیدن این همه پول یه جا تو سر رسید آدم رو سر ذوق نمیاره و شاد نمیکنه ؟ :))) 


من که روحم شاد شاد شد :))

دلارهای من :))



 

حساب کردیم با پول الان ایران میشه حدودا ۴۸ میلیون تومان :) 

البته دیروز حساب کردم امروز رو نمیدونم دلار رو چند بود ؟:)) 

خدایا این دلخوشی ها هر چند کوچک رو از ما نگیر :)))

ممنونم 🙏

محض خنده و سرگرمی:)))

  • ۱۶:۳۳

خنده :)



 

هر کی امتحان کرد بیاد بگه چی دید ؟ چی شد ؟! 

آفرین :))


رو عکس کلیک کنید و در سایز بزرگتر رویت کنید :))


Designed By Erfan Powered by Bayan