کودکی ها

  • ۲۰:۲۱

 

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور اجاقی ساده بود

شب که می شد نقش ها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خواب هایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود



#قیصر امین پور

خانه دوست کجاست ؟!

  • ۱۱:۰۱

 

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار / جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو + ب ن

  • ۲۳:۴۴


بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو


شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو


#سعدی 




+

  

این شعر رو  تو فیلم نمیدونم چی چی بود اولین بار شنیدم و الان یادم اومد گفتم قشنگه اینجا بزارم :)

البته که این شعر از سعدی سخن است :)

اون فیلم رو یادمه ۷ _۸ سال پیش دیدم برای همین اسمش یادم نمیاد :|:)


++

ب ن :   

باور کنید این پست مخاطب خاص ندارد !

با تشکر. 

مقاومتِ مایوسانه ی کلمات

  • ۱۵:۳۰


هی می روند به راه 

چه تُند تُندِ تُندی می روند به راه!

افق، دامنه، دَکَل ها

راه ، روز، درخت، دنیا...

هی می روند بلکه به جایی برسند.


نمی رسند.

باور کن!





+


پاییز باشد ...

تهران باشی ..‌.

و

تو باشی ...

در  حجمی پُر از خیال ...

 (متن دوم از خودم )


نوا نگار و دعوت از دوستان بیانی

  • ۱۳:۳۷

 

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند 

با رنگهای تازه مرا اشنا کند 

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا 

او قول داده است به قولش وفا کند.

هر کسی تو زندگیش ، یه عشقی رو تجربه کرده  منم همینطور . یادمه زمانی که عاشق شدم و به عشق دچار ، پاییز  بود. پاییز رسید و مرا مبتلا کرد و با رنگهای تازه مرا آشنا  کرد‌، عاشق شدم ! عاشق کارم و یادمه اولین بار با زبون روزه خونه به خونه  با دوستام رفتیم تو دل کوچه های فقر و شناسایی رنگهای تازه ای از زندگی ها و خانواده ها ، خانواده های که طعم فقر و اعتیاد و بیماری رو متاسفانه چشیده بودند و جزء‌ امید به خدا هیچ امیدی نداشتند

 من و اقوام و دوستانم دقیقا تو شبهای قدر با تاسی  از مولایمان علی (ع) کوچه گردان عاشق شدیم.هیچوقت اون روزها و شبا را فراموش نمیکنم بخصوص وقتی گاهی این آهنگ ماه و ماهی آقای حجت اشرف زاده  رو میشنوم.


تقویم خواست از تو بگیرد بهار
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

راهم درسته ( ازشون) ظاهراً جدا شد ولی همچنان در رو به روی حضرت پاییز باز گذاشتم ! همچنان این راه در هر کجا که باشم ادامه میدم و من باب این موضوع خیلی خوشحالم .

هر چند دلم برای تک تک اون بچه ها تنگ شده اما گاهی وقتی اونا رو می بینم دعای مادران اونا رو میشنوم حالم ناخودآگاه عوض  میشه و به  دستگیری از این بچه ها در هر کجا که باشم و هر کجا که کار کنم فکر میکنم و این راه رو ادامه خواهم داد تا خدا داند...

  

  

* یکی از همون بچه ها شکر خدا امسال کنکوری بود و بعد دانشجو شد و چه خبری خوشایندتر از این ؟! *

ممنونم  از یاقوت بانو دوست عزیز و بزرگوارم که منو به این چالش رادیو بلاگی ها دعوت کردند.

ترانه ماه و ماهی حجت اشرف زاده ترک ۳


۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan