خستگی نوشت ...

  • ۲۳:۰۶

خستگی ما رو رسما کشت :|

حاضرم کل روز رو  برم سر کار ولی روزی یکساعت نرم بازارهای تکراری از نوع خواهرانه !

امروز دو ساعت و نیم بازار بودیم تازه شب هم که شد خواهرم میگفت کاش شب نمیشد 

همچنان میگشت و خیابون های شهر رو متر میکردیم !




  • ۴۰
محسن رحمانی
یکی از دلائلی که آقایون باخانوما نمیرن خرید همینه :دی
و دقیقا دومادمون هیچوقت با خواهرم نرفته خرید و نمیره خرید .
حتی پارسال که منو دعوت کردن برای رفتن به تهران و اینا بخاطر آسون بودن کار خودش منو دعوت نمودند البته من بعدا ازشون شنیدم یعنی موقع برگشت .

مهدی یار
خخخ.
چه خبره این همه میرید بازار؟
خواهرم یکی از تفریحات زندگیش مثل خاله ام رفتن به بازاره حتی اگر هیچی نخره !
البته امروز بهانه ی بازار ، خرید کادوی عروسی برای یکی از دوستانمون بود و البته خرید لباس مجلسی برای خواهرم که کل بازار رو متر کرد ولی بجای لباس مجلسی لباس برای  باشگاه شون خریدداری نمودند. کادوی دوستمم من گرفتم ولی خواهر به روز بعد موکول کرد :| 

آشنای غریب
واه واه  یاد چند سال پیش افتادم
منو خواهر و عمه کوچیکم
اونا دو نفر بودن و من تنها
که باید تحملشون میکردم :(((
وای در اینموقع باید گفت و خداوند صبرتان دهد اونم از نوع صبر جمیل :))
منم گاهی شده با خواهرم و خاله ام برم بازار اونموقع است که آه دنیا و آخرت میکشم از دستشون :دی 

حسانه ....
سلام
منم بدم میاد،تو بازار بگردم.،تنها دلیلی نمیزارم ،حوشله ام سر بره.جای وسایل خوب تو ذهنم نگه میدارم ،شاید لازم شد.بدم از اونجا بخرم ومجبور نشم دوباره بگردم...
سلام 
من بازارهای شهرم رو از این جهت گاهی دوست ندارم چون تکرارین و اینکه پراکنده ان !
و این پراکندگی باعث میشه من از این سر شهر با پای پیاده برم اون سر شهر.
بعد بحث حوصله نیست واقعا خسته میشم هی از این بازار به اون بازار بپرم.
درضمن من کلا بعضی روزها واقعا قصد خرید ندارم ولی بخاطر خواهرم هفته ی یکی دو بار باید برم بازار

ولی شما عجب حوصله ای دارین ها با این روش تون :)

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan Powered by Bayan