بصرف افطاری و یه حس و حال خوب در کرج

  • ۲۰:۰۴

 

مراسم با تلاوت سوره ماعون که  تو سالن پخش می شد شروع شد.

البته  همزمان با تلاوت قرآن تصاویری از خانواده های نیازمند  و کارهای جمعیت امام علی در کرج روی صفحه سالن دیده میشد

بعد  ما و مهمانان  و اعضای جمعیت همگی به احترام پرچم و سرود ملی  سرپا ایستاده ایم و سرود ملی کشورمون رو خوندیم.
بعد خوندن سرود ملی مناجات نامه از مونیتور پخش شد و همه گوش جان سپردیم به

مناجات های خواجه عبدالله انصاری که در وصف خدا گفته میشد 

بعد مجری برنامه شروع به صحبت کرد و مدیر جمعیت کرج و دو تن از همکاراش از عملکرد جمعیت کرج و کارهای انجام شده شون شروع به صحبت کردند در این حین من که خیلی خیلی خسته بودم یهو نمیدونم چی شد احساس خواب آلودگی بر من حکمفرما شد نمیدونم دقیقا چی بود ؟:دی  که یه لحظه دیدم زن داداشم با دوستاش 

اومدند به من و خانداداشم تذکر انضباطی دادند :دی که چرا شما دو تا خوابین ؟:|:)) ناسلامتی اومدین برای این همایش :|

بعد گفتند قیافه هاتون خواب آوره :دی 

منم گفتم بخدا همه این حرفاشون خب تکراریه :دی من همشون چند سال پیش گوش دادم :دی 

ولی خارج از شوخی کارشون حرف نداشت اینکه از بهمن ۹۶ تصمیم گرفته بودند که یه خونه علم برای بچه های تحت پوششو خونه کار (برای پدران و مادران کار) تهیه کنند 

و بخرند و یه کمپین بزنن که همه تو خرید این خونه شون مشارکت کنند و دیگه تا الان که هستیم فقط مبلغ ۳ میلیون تومنش 

کم بود خونه به اسم جمعیت امام علی (ع) کرج کامل بخوره و امیدوار بودند که این مبلغ 

 هم جور بشه و کلی کارای خوب در جهت رفاه حال خانواده ها و این کودکان انجام شده بود... 

سپس از مراسم کوچه گردان عاشق صحبت شد و اینکه چند کیسه تونستند هزینه کنند که

دیشب (شب قدر ) در عالم تاریکی مثل امام علی (ع) کیسه های مواد غذایی رو بین خانواده های نیازمند و ایتام توزیع کنند.

بعد مراسم سوگند که  بین  اعضا و مهمانان خونده شد چیزی که جالب بود برام مراسم

سوگند این بود که اعضای جمعیت دستان همو میگرفتن و قول میدادند که هیچوقت بچه های نیازمند و کار سرزمین شون به حال خودشون رها نکنند!

و همیشه پیشتیبان این بچه ها باشند. ما مهمانان هم به احترام اعضا و سوگند زیباشون بلند شدیم و به سوگند زیباشون گوش جان سپردیم در این حین مهمانان خیری  رو من

دیدم که با وجودی که عضو این جمعیت نبودند ولی آنها نیز دستان رو بالا برده بودند و سوگند یاد کردند که این بچه ها رو از یاد نبرند.

بعد از شنیدن صدای  اذان و باران که صداهاشون با هم یکی شد و فضای سالن رو در برگرفت ...

صدای بارانی زیبا با صدای اذان موذن زاده واقعا مراسم رو زیبا و روحانی تر کرد.

همون لحظه من هم دست به دعا شدم و همراه با مهمانان حاضر در همایش شروع به دعا کردن پرداختم 

البته اینم بگم تا حدودی یاد همتون بودم.

بعد که همه بسمت سالن پذیرایی و سالن نماز حرکت کردند ...

یه سالن تقریبا بزرگ با چندین میز که تزیین شده بود از نان و پنیر و سبزی و خرما و بامیه

و چایی و آش و ظروف که همون لحظه من از خانداداشم پرسیدم که هزینه ی این افطاری رو کی پرداخت کرده؟

خانداداشم در جواب گفتن تو اینجور مراسمات یک فرد خیر افطاری مراسم رو برای مهمانان در نظر میگیره و بهم گفت 

که خیالم راحت باشه حلاله حلاله نه تنها حلاله بلکه معمولا اینجور افطاری ها نذری است از طرف اون شخص خیر به مهمانان .

بعد از صحبت های خانداداشم لبخند زنان ظرف آشی که زن داداشم بسمت من گرفته بود رو از دستشون گرفتم و قبل از خوردن آش نذری یه دونه خرما میل نمودیم و دعای زیر لب و سه تایی بسمت محوطه ی باز سالن پذیرایی رفتیم و از هوای دلپذیر اونجا 

لذت کافی رو بردیم و همزمان در حین خوردن آش با هم دیگه در مورد همایش و کوچه گردی صحبت کردیم :)

بعد از خوردن آش و اینا زن داداشم گفت یکی از اعضای فعال جمعیت تهران (چندین بار ایشون رو تو صدا و سیما دیده بودم ولی هیچوقت این شکلی از نزدیک ندیده بودمش)  میخواد باهامون برگرده تهران منم گفتم خوش اومدین :)

بعد از خوردن افطاری من رفتم بسمت سالن که کیسه های مواد غذایی رو دیدم که یکی یکی چیده بودند و آماده بودند که برسن به دست نیازمندان و توزیع بشه بین کوچه های فقر.

منم از خدا خواسته شروع به گرفتن عکس از این کیسه ها کردم اما واقعا دوست داشتم اون لحظه نرم تهران و تو توزیع کیسه ها

سهیم بشم اما باید با خانداداشم اینا  برمیگشتیم بسمت تهران :|:)



اینم  عکس کیسه های مواد غذایی مراسم کوچه گردان عاشق 

 برای نیازمندان و خانواده فقر در شب قدر (شب ۱۹ ام رمضان)

کوچه گردان عاشق _کرج



بعد دیدم یک سری از اعضای جمعیت کرج دست به دست هم دادند و شروع به حمل کیسه ها و انتقال دادن کیسه ها به داخل ماشین های حمل بار کردند و این گونه شب قدر رو قدر دونستند و احیاء کردند.

ما هم بعد از خداحافظی با دوستان و اعضای جمعیت امام علی بسمت ماشین داداشم راه افتادیم و در این حین من اون شخصی که صحبتش قبلا گفتم خانمی بنام محیا بود دیگه

فامیلیش رو یادم نیست یعنی همه اعضا اون با اسم کوچک صدا میزدند منم برای همین نمیدونم فامیلیش کی بود؟ خوش و بش و احوالپرسی کردیم 

بعد بسمت ماشین هدایت نمودیم البته بجز خانم محیا همکارشون هم باهاشون اومدند ...

در حین برگشت فهمیدم برخلاف چهره ی که محیا خانوم داشتند آدمی خوش قلب و فوق العاده دوست داشتنی و مهربون بودند .

تو مسیر کلی باهم شوخی کردیم و خندیدیم و البته در این حین ایشون به من گفتند حالا

که تو همه چیز در مورد جمعیت میدونی چرا فعالیتتو شروع نمیکنی ؟! بیا و دوباره عضو شو !

که من لبخند زنان جواب دادم درسته همه چی رو میدونم و قبلا هم تو جمعیت فعال بودم

اما الان همون کار شما رو من تو یک مرکز مردم نهاد دیگه دارم انجام میدم و از کارمم راضیم و فعلا شرایطش موجود نیست که دوباره برگردم 

تو جمعیت شهرمون همکاری کنند .

من نیت کار جمعیت رو میدونم و واقفم ولی بنا بدلایلی تو شهر خودم موافق ادامه همکاری با دوستان مون تو جمعیت نیستم.

شرایطش جور بشه شاید خدا رو چه دیدین دوباره برگشتم ولی مطمئنم به این زودی ها برنمیگردم.

که یهو محیا خانوم گفتند من حس میکنم فلانی شما رو یه جایی دیدم :))

منم بشوخی گفتم آره احتمالا تله پاتی همدیگه رو دیدم چون منم شما رو غیر اینکه تو شبکه سه و چهار دیدم 

یک جای دیگه هم دیدم ولی نمیدونم کجا ؟! ولی بعد از گذر نیمساعت فکر کردن یهو با  

لبخند و اینا تقریبا داد زدم بله من شاگرد شما تو کلاس های شناسایی تون در جمعیت بودم اونم ۴_۵سال پیش :) 

بله اولین بار من شما رو اونجا دیدم :) بعد گفتند آها دیدی گفتم همو قبلش دیدیم ؟

بعد از گذر یکساعت رسیدیم تهران و خانداداشم محیا خانوم و دوستشون رو رسوندند به 

یکی از مراکز جمعیت تو خیابان دروازه غار ! ازش پرسیدیم چرا اینجا چرا خونه نه ؟

گفتند امشب اینجا مراسم دعا داریم با حضور جناب آقای میمندی نژاد و خانم بزرگوارشون

از موسسین جمعیت و قراره مراسم احیا رو تو مرکز جمعیت تو دروازه غار با حضور خانواده های تحت پوشش و اعضاء بگیریم و تا صبح شب زنده داری کنیم.

هر چند ما همگی رو دعوت کردند که تو مراسم باشیم ولی از بس خسته بودیم از ایشون 

دوستشون صمیمانه خداحافظی گرمی کردیم و اونجا رو به مقصد خونه ترک کردیم !

شب خوبی بود افطاری ساده ای بود ولی در عین سادگی این خاطره هم همچون خاطرات دیگه تو ذهن من یادگادی می مونه.

امیدوارم یه شب برسه که مراسم کوچه گردی تو کوچه های فقر دوباره تجربه کنم و شب قدر رو در کنار نیازمندان احیاء کنم.

میدونم که باید امام علی (ع) خودش بطلبه که اینکارو انجام بدم امیدوارم بطلبه و این کار رو تو شبهای قدر اجرایی کنم.




+


همایش و افطاری در رصدخانه خواجه نصیرالدین طوسی برگزار شد.




  • ۳۴
نار خاتون
خدا قوت گیانم:)
به به ببین کی اینجاست ؟
خوش هاتی روله 🤗🤗
رسیدن وَخیر 
رسیدن بخیر 

ممنونم 
اصلیه امشبه :)

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan Powered by Bayan