استاد ...

  • ۰۲:۰۳

دو سه روزیه زبونم  عین چی لرزون شده اونم از بس حرص و جوش میخورم ':(

از استرس گاهی اینجوری میشم یادمه یکبار سر امتحان شفاهی گفت و شنود دانشگاه این شکلی شدم.

وسط امتحان شفاهی استرس تمام وجودم رو گرفت ...

استادم خیال کرد نخوندم درسمو و اون کنفرانس شفاهی رو نمیدونم :|


انصافا استاد سخت گیری بود در این حد که بچه ها سر کلاسش دو قرص کدئین میخوردند تا استرس از استاد بهشون غلبه نکنه.

سر جلسه امتحان شفاهی خواهرم رو برده بودم برای اینکه به استرسم غلبه کنم یهو استاد سر کنفرانسم 

شروع کرد به سوال پیچ کردنم من باب خواهرم که چی خونده کارش چیه ؟ کجا درس خونده ؟ و مجرده یا نه ؟!:| :)

اونم با زبان انگلیسی :| وسط کنفرانس نمیدونستم استرس امتحان رو داشته باشم یا استرس جواب دادن به سوالات 

استاد در مورد خواهرم ؟!:|:) یا نگاه های دانشجوها کلاس به استاد و من و خواهرم :|

 استرس بهم غلبه کرد وسط کنفرانس کاملاً کم آوردم :| جوری که مغزم هنگ کرد :|

دیگه هیچی یادم نبود هیچی :| فکر کنین کنفرانس رو آماده آماده باشی حتی یکبار جلوی بچه ها خونده باشی 

جلوی خانواده اجرا کرده باشی ولی یهو مغزت قفل کنه :|

قفل کرد :| قفل کردن همانا و رد شدن از امتحان شفاهی که فکر کنم ۱۵ نمره داشت همان :|

چون آخرین نفری بودم که امتحان دادم شروع به التماس استاد کردم گفتم لطفا یه بار دیگه بهم فرصت بدین که این امتحان 

رو دوباره بدم ! از من اصرار از استاد انکار :|:(

یهو خواهرم به حرف اومد و گفت استاد ایشون یکبار این کنفرانسو  جلوی دوستاش و حتی خانواده اش اجرا کردند!

خواهر من مضطرب که میشه این شکلی میشه وگرنه همشو بلد بود یکبار دیگه لطفا بهشون فرصت بدین !

اصرار خواهرم همانا و لبخند رضایت استاد همان !

استاد با درخواست  (فرصت امتحان بعدی) از زبون خواهرم موافقت کرد.

حتی موافقت کرد از دو سه تا بچه ها مجدد امتحان بگیره در آخر هم ذکر کرد و گفت فقط فقط بخاطر خواهر

باران  به همتون ارفاق کردم و دوباره ازتون امتحان شفاهی رو خواهم گرفت اونم فردا همین موقع !

روز بعد امتحان رو دادم بدون ترس و نمره مطلوبم گرفتم !

ولی از اون روز به بعد من مرتب باید جوابگوی سوالات شخصی استاد من باب خواهرم میشدم :|:)

خواهرمم اونموقع مجرد بود :)) استاد ما هم مجرد :))

بلاخره استاد یه روز دلشو به دریا زد و گفت از خواهرم خوشش اومده اگر اجازه بدین با خانواده تشریف بیاریم !؟

دیگه مونده بودم اینو کجای دلم بذارم ؟:|:) 

به خواهری گفتم گفت بهش هنوز جواب خیر منو نگو تا بعد اعلام نتایج و ترم بعد که باهاش داری بعد اون بگو خواهرت 

قصد ادامه تحصیل داره :))))


بله داستان ما به سر رسید ولی هنوز لرزش  زبون من نه :|:)




  • ۴۴
آشنای غریب
عشق مانند بیمار شُدن است !
نمیدانی چِطور اتفاق می‌افتد ..
عطسه میکنی ، یکهو میلرزی
و دیگر دیر شُده است ،
تو سرما خورده‌ای ..

#آنا_گاوالدا
قشنگ بود 
ممنونم 

فقط این شاعر خارجی است ؟
اگر آره کوجایی است دقیقا؟
یاقوت ...
نمره چی شد ؟ ؟ 
استاده یقین دارم فهمیده پیچوندنش !!
نمره مطلوب امتحان رو گرفتم :)
چی رو پیچونده ؟
من دوباره فرصت پیدا کردم امتحان بدم :))

سلام :)

یاقوت ...
اینکه خواهرت جواب خواستگاری رو نده تا پاس کنی درساتو و نمره بگیری:))
نه نه بنده خدا همون ترم باهاش داشتم ترم بعد بهش واحد ندادند :)
چون ایشون دو تا مدرک داشتند لیسانسش عمران بود اگر اشتباه نکنم فوق لیسانش رشته ی ما :) مدیر گروه که عوض شد این استادمون دیگه بهش واحد ندادند بجز واحد عمومی دانشگاه:) 
نه نه اصلا نمیدونست حتی با وجود گفتن نه خواهرم که بهش انتقال داده بودم بازم 
بنده خدا چون تا ترم های بعدی همچنان امید داشت به این داستان هر چند دیگه بهش واحد ندادند و استاد ما نبود ولی هر وقتی تو محوطه دانشگاه میدمش سر به زیر و مهربون شده بود و گاها این استاد احوالپرسی میکرد .
فکر کنین بعد اون داستان این استاد چقدر از لحاظ اخلاقی و رفتاری تغییر کرد ؟!
اصلا هر وقتی میدیدمش میگفتیم این استاد ما نیست :))
مهربون شده بودا مهربون :))
بچه ها که باهاش داشتند می گفتند این بشر چقدر عوض شده ؟ چقدر تغییر کرده :)
بیشترشون نمیدونستن عاشق شده :))) اونم عشق از نگاه اول :دی 

آقای استاد شد یکی از بهترین استادام :))
مهربونترین :)
که هر وقت میدیدمش هم اون هم من احوالپرسی میکردیم و براش احترام خاصی قائل بودم

یک آشنا
مشخصه که استرس خیلی بده :/
زیاد استرس نمی گیرم خوشبختانه :)

اصلا یکی از دلایلی که من ادامه تحصیل ندادم بخاطر استرس بود :|
البته بماند که رشته ام دوست نداشتم و ندارم :|
الان دوز استرسم پایین اومده ولی خب وجود داره .

خدا رو شکر.

yasna sadat
راستی واران دیشب خوابتو دیدم!
اومده بودین خونه ی ما:))
تو خوابم هم یه دختر خوشگل چشم رنگی لاغر اندام  بودی..با لاک قرمز
:))

جدا ؟^__^
چشمم چه رنگی بود ؟
لاک قرمز :)

خیره ایشالا :)
دختر خوبی بودم تو خوابت ؟:)
چه خواب خوبی :)
دیشب روح من سرگردان بوده ببخشید که مزاحم تون شده :))

yasna sadat
اره:))
فک کنم با خانواده اومده بودین ؛بعد من هی میگفتم تو وارانی,?میگفتی نه:))
اخر سر که میخواستین برین یه برگه دادی دستم یه طرفش نقاشی بود اون طرفش یه نامه...که گفته بودی اره واران هستم:)))
اره تو خوابم دختر مظلوم و اروم بودی:)
چشمتم سبز بود:))

نه بابا خیلی خوش اومدی بخوابم:))


خوابهای من یه فیلم سینمایی هست برا خودش!
چه جالب :))
اینکه اون نامه رو بهت دادم راسته :))
چون کلا از این بازی ها نامه نوشتن سر دختر داییم درآوردم احتمالا اینم راسته :))
خب خدا رو شکر روحم آبروم رو حفظ کرده :))

در مورد چشمم مطمئنی دیگه ؟:))
یه کوچولو خطای دید داشتی احتمالا ؛)


ایشالا خیره :)
چیز دیگه ی بهت نگفتم ؟:))
ذوق داشتی خوابمو دیدی ؟
من وقتی بلاگفا بودم سه نفر از دوستان رو تو خواب دیدم :)
یکیش نسیم دوستم بود که الان یکی از دوستای خوبمه :)

مرسی 
لطف داری
آخه خواهر دومم همیشه میگه روحم سرگردانه :))

yasna sadat
:))
چه جالب
واقعا تعجب کردم خواب کسی رو دیدم که تا بحال ندیدم چهرش رو:)

راسیتش من در غیر عالم خواب هم چشمام در تشخیص رنگ چشم خطای دید داره:))

نه حرف خاص نزدی من هی باهات حرف میزدم تو ساکت بودی:))

عزیزم:*
پس با گفتن این حرف من دیگه تعجب نکن چون پیش میاد :)
اونم منی که روحم آزاده :))

عجب عجب :)
من رنگ چشمام طبق گفته دوستان صمیمیم دو رنگه :)
در حالت عادی یک رنگ در روشناسی یه رنگ :)

حالا چی میگفتی ؟:دی 
شوخی کردم همینکه خوابو گفتی خیلیه :)
 ممنونم 
من تو دنیای واقعیمم رو در رو خیلی آرومم بخصوص با دوستام :)

ممنونم عزیزی :**

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan