زمستون ...

  • ۱۱:۲۱

زمستون


پشت کاجستان، برف.


برف، یک دسته کلاغ.


جاده یعنی غربت.


باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.


شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.


من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.


می نویسم، و فضا.


می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.


یک نفر دلتنگ است.


یک نفر می بافد.


یک نفر می شمرد.


یک نفر می خواند.


زندگی یعنی: یک سار پرید.


از چه دلتنگ شدی؟


دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،


کودک پس فردا،


کفتر آن هفته.


یک نفر دیشب مرد


و هنوز، نان گندم خوب است.


و هنوز، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.


قطره ها در جریان،


برف بر دوش سکوت


و زمان روی ستون فقرات گل یاس




+

زمستون 


  • ۳۰
طائف ...
و زمان
روی ستون فقرات گل یاس...
عالی

خیلی این شعر سهراب زیبا بود :)

عالی خوندین :)
ممنونم.
جناب دچار
چه تعبیر خاطره انگیزی ...

برف بر دوش سکوت
اوهوم :)
ام شهرآشوب
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست ... 


عالی بود
اوهوم 
دلخوشی ها کم نیست مثلا رنگین کمون حتی :)

عالی خوندین :)
ممنونم

یک آشنا
زمستون خدا سرده دمش گرم ! 
ولی حیف که از برف خبری نیست 
از بارون هم خبری نیست
حیییف
ما که دو سه روز پیش بارون داشتیم و واقعا باران زمستونی و سردی  بود :)
ولی برف هم ایشالا میاد البته اگر زلزله دست از سر زمین برداشت برف هم میاد :)
اندکی صبر 
سحر نزدیک است :)

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan Powered by Bayan