هعی مادر کجایی ؟:((

  • ۲۲:۰۵

خاله جانم یه قولی ازم گرفته که نه من میتونم بهش آری ۱۰۰% بگم نه میتونم بهش نه بگم :|

نه میتونم آن کارش را  انجام بدم نه میتونم انجامش ندم :|

نه میتونم بهش بگم خاله جان بیخیال :| نه هیچی :|

خدایی نیاین بپرسین چیست ؟!:| قسم خوردم که به کسی نگم و نخواهم گفت !! به هیچکی هم نگفتم :|

 اما موندم چه کنم که نه او ناراحت بشه  از دستم نه خودم از خودم :||

این دو راهی از این دو راهی  سختتره :|

اگر بهش بگم نمیتونم انجامش بدم تا آخر عمر باید نگاهِ رنجیده ی خاله را تحمل کنم :|

اگرم بگم آره خو خودم خوشحال نخواهم شد :|

اگر مادرم بود موافق نبود :| اما خاله میگوید اگر مادرت بود موافقت میکرد :||

ولی من مادرم رو بهتر میشناسم تا او  :|

خدا کنه مادرم بره خواب خاله و باهاش حرف بزنه :| و خاله رو منصرف کنه ! آمین ...

الان باید گفت : کجایی مادر ؟:((

  • ۴۸
هلما ...
اینطوری که شما نوشتی واران جان گفتن یه "نه" لازمه، حتی به قسمت رنجیدن خاله.
آخه یه طرف داستان رنجیدن خاله است از یه طرف هم خاله کاملا ازم ناامید میشه .
ناامید هم بشه تا مدتها باهات سر سنگین حرف میزنه :'((
تا مدتها حتی ممکنه تا سالها برنجه:(

چه جور بهش نه بگم هم توش موندم :(
خیلی رک بگم بیچاره ام :|

هلما ...
رک نگو آروم آروم بگو. حس کردم قضیه خیلی مهمه و تو قضایای مهم رودروایسی کار دست آدم میده خودت که بهتر از من میدونی...
دیروز که بهم گفت بهش گفتم ایشالا انجامش میدم اما با لبخند گفتم .
ایشون و حتی دوستام میدونن وقتی با لبخند به کسی میگم ایشالا یعنی نه !! ولی نمیدونم چرا اینبار این شگردم نگرفت ؟:|
والا من سالیان ساله خاله ام با من ، زیاد گرم نیست ولی من دوستش دارم  چون تا بهش نه گفتم ازم رنجیده خیلی زیاد :|
حالا اگر این نه رو خواهرم بهش بگه امکان نداره ناراحت بشه !!
همیشه به خواهرم میگه این واران (اسم کوچکم صدا میزنه ) هیچوقت برام مثل تو نمیشه !!
خواهرم همیشه حرف گوش کنه ولی من اگر کاری بر خلاف نظرم باشه معمولا انجام نمیدم یعنی اگر دو دو تا چهار تا کنم و ببینم اشتباه است اون راه رو نمیرم و با نرمی بهشون هم میگم.
یک کم رک هستم حتی با ملاطفت هم بگم میشه یه داستان برام .
ولی خواهرم چون حرف خاله ام براش حجته رو حرفش حرف نمیزنه ولی من نمیتونم با احترام هم  بهش هم  بگم میرنجه و میشه کلی  داستانی برام :(

هلما ...
تو میتونی یه کاریش بکن حالا، خودتم اذیت نکن :)
ممنونم هلما جان دعا کن :)
امیدوارم بشه !

شبنم بیقرار
اینا رو ول کن...سرت چه طوره؟
:)))
جالبه الان داشتم زیارت عاشورا میخوندم با خودم گفتم الان میایین همینو بهم میگین :)))
تا حدودی خوبم ممنونم :)
شبنم بیقرار
الان سوال من چه ربطی به زیارت عاشورا داشت؟😒😁
منظورم اینکه در حال خوندن بودم که شما اومدین به ذهنم :)
شبنم بیقرار
التماس دعا
ایشالا حاجت روا :)
یک مسافر
اگه مطمئنین کارتون درسته همون کار خودتونو بکنین ولی خب همون اول بهشون نگین نه و بهشون بگین که عزیزن و براتون مهمه که ازتون ناراحت نشن و حتی تر اینکه وقتی از دستتون ناراحت میشن تا مدتها تو ذهنتون میمونه و .... ناراحتی بعدشم در برابر کارتون خیلی مهم نیست چون با این اوصاف دیگه ناراحتیشون بی مورده.

امیدوارم ترستون بیمورد باشه و اینبار از دستتون ناراحت نشن

مطمئنم که درسته ولی کار ایشون اشتباه نیست ولی باید با منطق من هماهنگی و تطابق نداره راستش :|
یعنی هر چه دو دو تا چهار تا میکنم نمیتونم به خودم بقبولونم که این کار رو انجام بدم و مطمئنم اگر مادرمم بود موافق این داستان نبود.

من حرفش هم بزنم ناراحت میشه :|
خودشم بهم گفت که ناراحت میشه .
قسمت اول حرفش رو شاید با منطقم بسختی جور در بیاد اما قسمت دوم حرفاش رو نه واقعا نمیتونم :|

نه متاسفانه ترسم بی مورد نیست :(
اون از دلسوزیش ولی من نمیتونم :(

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan Powered by Bayan