زن من و صد حوریه

  • ۱۳:۰۲


شهید عبدالحسین برونسی



حاجی(۱) توی بیمارستان هفده شهریور بستری بود . یک روز پدرم رفت ملاقاتش، وقتی برگشت

گفت : بابا این فرماندت (۱) عجب مردیه !

گفتم : چطور ؟

گفت : اصلاً اهل این دنیا نیست ، این جا موقتی مونده ، مطمئنم که جاش، جای دیگه ایه.

ظاهراً خیلی خوشش آمده بود از حرفای حاجی ، ادامه داد : همین جور که صحبت میکردیم ، حرف شد از حوریه .

تو گوشش گفتم : خلاصه حاج آقا رفتی اون دنیا ، یکی ام برای ما بگیر .

اونم خندید و گفت : چشم .

بعدش ، حرفی زد که خیلی معنی داشت .

بهم گفت :  ما صد تا حوریه ی اون دنیا رو به همین زن خودمون نمی دیم .

گفتم : حاجی همسرش رو خوب شناخته ، قدر همچین زن فداکار و صبوری رو ، کسی مثل حاجی باید بدونه.



+

نقل قول از آقای مجید اخوان 


++

(۱) شهید عبدالحسین برونسی 


+++

اینجا رو هم دریابین :)

  • ۱۸
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
Designed By Erfan Powered by Bayan